باران مالکیباران مالکی، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

باران من

روزهای از شیر گرفتن

اینجا باید بگم خیلی بهم سخت گذشت مامانی نمیدونم که از کجا شروع کنم نه در مورد از شیر گرفتنت که اصلا درباره خودم بعد از تولد بابایی من چهارشنبه به دلیل مشکل کلیه ام که از اردیبهشت درگیرش بودم رفتم دکتر که خدا رو شکر فهمیدم مشکلم رفع  شده ولی اونجا بود که فهمیدم که جای کورتونهایی که به کمرم زدم بعد از زایمان شما ابسه کرده باید اوژانسی عمل جراحی کنم و یک شبانه روز هم در بیمارستان بمانم خشکم زد از دکترم مهلت گرفتم بیام  خونه اخه شما تا بحال تنها نموندی بدون من و حال بدون من و بدون شیر بچه ای که نه شیشه میگیره و نه پسونک وای خدای من من مونده بودم و کوله باری از فکر و نگرانی دکتر با مسولیت خودم گفت برو خلاصه چه بر من...
5 اسفند 1394

تولد بابا مخمد 94

امسال برای بابا محمد خیلی برنامه داشتم از ماه قبل توی اینستا گرام مدام دنبال لباس بودم چون بابایی یک استقلالی و من بک پرسپولیسی ولی با این وجود دوست داشتم که براش یک میز استقلالی و یک تولد با تم استقلال بچینم که دوست داشته باشه و تمام اینها رو تونستم با کمک مامان سودابه و خاله زهره تا روز تولد م مخفی نگه دارم برای کیک تولد که بازم خودم درست کردم با کمک خاله زهره دو سه شب بیدار بودم چون که شما نازنین نمیزاشتی کوکی های تولدم کار خودمه کلا مثل تمام مهمانی هایم تمام تم های رو با کامپیوتر طراحی و چاپ و اجرا کردم (پ.ن: ابن مطلب بعدا پاک می شود فقط یک نکته بگم که اگر با لگو عکسی رو میزارم برای اینکه متاسفانه یک نفر که درست ن...
19 بهمن 1394

لباسهای بهمن 94

بار دیگر به ماه جدید امد و بابایی جون زحمت کشید برای شما  دختر گلی لباسهای قشنگ خرید من ت اونجایی که راه داره سعی می کنم که تمام خریدهایی که برات انجام میدیم ام از لباس و وسایل بازی و غیره برات بزارم   ...
2 بهمن 1394

سوقاتی نانا از سفر قشم

سلام گلم نانا از سفر قشم برای شما سوقاتی های قشنگی اورده بود که اینجا عکسشون رو میزارم که برات باذگاری بمونه نانا برات یک چمدان کیتی . یک عدد ساعت کیتی.4 رنگ تل.2 تا پتو کیتی و بابا اسفنجی هم چنین خوراکی خریده بود اینجا ابراز ارادت شما رو به سوقاتی ها برات میزارم   ...
1 بهمن 1394

تولد محمد امین 94

امسال خاله زهره برای تولد محمد امین همگی رو دعوت کرد رستوران سنتی حیدر بابا اون شب شما عالی بودی و همش می رقصیدی و به همه میگفتی برات دست بزنن با زور دست محمد امین رو می گرفتی که باهات برقصه خیلی جالب بود همه رو سرگرم کرده بودی حسابی راستی به خاطر محمد امین یک کیک با تم بارسلونا که دوست د اشت رو درست کردم که هنگامی که گارسون برامون اورد سر همه ادم های توی رستوران به سمت ما برگشت اون وقت بود که از کاری که انجام داده بودم احساس خوبی بهم دست داد   . اینجا هم شما و محمد امین جون در حال نقاشی ...
30 دی 1394

دی ماه 94

این روزها انقدر عاقل شدی که از بودن باهات لذت می برم دیگه پیشرفتت روزانه شده انقدر باهم در طول روز عاشقی می کنیم  که نگو خیلی با شخصیت هستی  و مثل دخترهای بزرگ رفتار می کنی نانا همیشه می گه باران خیلی عاقل و با شخصیته اون وقته که انقدر تو دلم قند اب می کنن که تمام زحماتم برای تربیتت از همین سن کم جواب داده . اینجا بهت می گم نمکی بخند به مامان می خندی توی عکس بعد می گم حالا اخم کن ازت بترسم سریع اخم می کنی البته سریع بعدش می خندی که من غصه نخورم انقدر به فکر ناراحنی من هستی که نگو عشقم و این هم اولین سازه هنری شما با لگو است که وقتی ساختی می گفتی مامان خونه خونمونه . تامن جانماز و چادرم رو ...
27 دی 1394

اقتاب دل چسب زمستونی

داشتم غذا اماده میکردم که دیدم شما بابایی رو بردی دم پنجره و دارید بیرون رو نگاه می کنید عاشق این هستی که پشت پنچره بایستی و ماشین ها رو ادم ها رو نگاه کنی افتاب دلچسب زمستونی هم روت افتاده بود که دیدم بابایی داره شکار لحظه ها می کنه و ازت عکس میگیره   ...
26 دی 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران من می باشد