جشن حمام ده
عزیزم وقتی ده روزت بود مامان سودابه برات یه مهمونی گرفت که بهش مهمونی حموم ده میگن اون روز مامانی خیلی زحمت کشید بعد از اون ده روزی که ما خونشون بودیم بهش زحمت دادیم حالا هم این مهمونی حسابی مامانی رو خسته کرده بود همین جا بهش خسته نباشید میگیم و ازش تشکر میکنیم و میگیم دوستت داریم مامانی
اون روز بابایی دم در ارایشگاه شما رو نگه داشت تا مامانی اماده بشه تو مهمونی همه منتظر منو شما بودند وقتی رسیدیم همه حسابی از دیدنت ذوق کردند چون بابایی برات به کت وشلوار گلدار خریده بود اینجا بعضی از عکسهای اون روز رو برات میزارم
اینم کادوهاته مامان سودابه و بابا قیدر برات یک گردنبند ون یکاد گرفتن بابا اکبرو مامان مینا برات یه دستبند خریدند عمومهدی برات یه گردنبند کیتی خرید خاله زری و زهره نفری 200 تومان بقیه هم هدایاشون نقدی بود
البته منم بی نصیب نموندم بابایی برای تشکر به خاطر گلی چون تو برام انگشتر خرید مامان سودابه برام یک دستبند و مامان مینا بهم کارت هدیه به همراه یه دست گل زیبا داد
اون روز به همه حسابی خوش گذشت منم شما تا اخر مهمانی با هم در اتاق بودیم منم فقط یکی دو بار بیرون امدم از خاله شیرین و شیما جونم هم تشکر می کنم که خیلی به مامان سودابه کمک کردند زحمت عکسها رو خاله زهره مهربون کشید







این هم عکس شما باران گلی جونم




جشن حمام ده
