اولین عاشورا
امسال اولین عاشورایی بود که شما کنارمان بودی سر ظهر عاشورا خیلی گریه کردم چون وقتی به شما نگاه میکردم خیلی ناراحت میشدم چون حضرت علی اصغر هم موقع شهادتش فقط 6 ماه داشتند واقعا چقدر سخت است که جگر گوشه ادم رو در دستان خودش به شهادت برسانند لعنت خدا بر انها که به طفل 6 ماهه هم رحم نکردند

عزیزم امروز وقتی برگشتیم از مراسم عزاداری عاشورا شب وقتی داشتم تو رو میخوابوندم ناگهان گفتی با دوباره گفتی با این جمله رو چند بار تکرار کردی اولش باورم نشد بابایی را صدا کردم از دور گوش کرد دوباره گفتی با میخواستی 2 تا با را بهم وصل کنی سریع توی اون لحظه صدات رو ضبط کردم
دوستت دارم تو بالاخره توانستی 2 تا با را بهم وصل کنی تو توانستی عشقم
دخترم تو دل مامانی را هم به دست اوردی فردا صبحش در حالی که بقل بابایی بودی چند بار گفتی ماما ماما خدا رو شکر همان موقع صدایت را ضبط کردم ا


اولین عاشورا
