باران مالکیباران مالکی، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

باران من

تولد بابا مخمد 94

امسال برای بابا محمد خیلی برنامه داشتم از ماه قبل توی اینستا گرام مدام دنبال لباس بودم چون بابایی یک استقلالی و من بک پرسپولیسی ولی با این وجود دوست داشتم که براش یک میز استقلالی و یک تولد با تم استقلال بچینم که دوست داشته باشه و تمام اینها رو تونستم با کمک مامان سودابه و خاله زهره تا روز تولد م مخفی نگه دارم برای کیک تولد که بازم خودم درست کردم با کمک خاله زهره دو سه شب بیدار بودم چون که شما نازنین نمیزاشتی کوکی های تولدم کار خودمه کلا مثل تمام مهمانی هایم تمام تم های رو با کامپیوتر طراحی و چاپ و اجرا کردم (پ.ن: ابن مطلب بعدا پاک می شود فقط یک نکته بگم که اگر با لگو عکسی رو میزارم برای اینکه متاسفانه یک نفر که درست ن...
19 بهمن 1394

لباسهای بهمن 94

بار دیگر به ماه جدید امد و بابایی جون زحمت کشید برای شما  دختر گلی لباسهای قشنگ خرید من ت اونجایی که راه داره سعی می کنم که تمام خریدهایی که برات انجام میدیم ام از لباس و وسایل بازی و غیره برات بزارم   ...
2 بهمن 1394

سوقاتی نانا از سفر قشم

سلام گلم نانا از سفر قشم برای شما سوقاتی های قشنگی اورده بود که اینجا عکسشون رو میزارم که برات باذگاری بمونه نانا برات یک چمدان کیتی . یک عدد ساعت کیتی.4 رنگ تل.2 تا پتو کیتی و بابا اسفنجی هم چنین خوراکی خریده بود اینجا ابراز ارادت شما رو به سوقاتی ها برات میزارم   ...
1 بهمن 1394

تولد محمد امین 94

امسال خاله زهره برای تولد محمد امین همگی رو دعوت کرد رستوران سنتی حیدر بابا اون شب شما عالی بودی و همش می رقصیدی و به همه میگفتی برات دست بزنن با زور دست محمد امین رو می گرفتی که باهات برقصه خیلی جالب بود همه رو سرگرم کرده بودی حسابی راستی به خاطر محمد امین یک کیک با تم بارسلونا که دوست د اشت رو درست کردم که هنگامی که گارسون برامون اورد سر همه ادم های توی رستوران به سمت ما برگشت اون وقت بود که از کاری که انجام داده بودم احساس خوبی بهم دست داد   . اینجا هم شما و محمد امین جون در حال نقاشی ...
30 دی 1394

دی ماه 94

این روزها انقدر عاقل شدی که از بودن باهات لذت می برم دیگه پیشرفتت روزانه شده انقدر باهم در طول روز عاشقی می کنیم  که نگو خیلی با شخصیت هستی  و مثل دخترهای بزرگ رفتار می کنی نانا همیشه می گه باران خیلی عاقل و با شخصیته اون وقته که انقدر تو دلم قند اب می کنن که تمام زحماتم برای تربیتت از همین سن کم جواب داده . اینجا بهت می گم نمکی بخند به مامان می خندی توی عکس بعد می گم حالا اخم کن ازت بترسم سریع اخم می کنی البته سریع بعدش می خندی که من غصه نخورم انقدر به فکر ناراحنی من هستی که نگو عشقم و این هم اولین سازه هنری شما با لگو است که وقتی ساختی می گفتی مامان خونه خونمونه . تامن جانماز و چادرم رو ...
27 دی 1394

اقتاب دل چسب زمستونی

داشتم غذا اماده میکردم که دیدم شما بابایی رو بردی دم پنجره و دارید بیرون رو نگاه می کنید عاشق این هستی که پشت پنچره بایستی و ماشین ها رو ادم ها رو نگاه کنی افتاب دلچسب زمستونی هم روت افتاده بود که دیدم بابایی داره شکار لحظه ها می کنه و ازت عکس میگیره   ...
26 دی 1394

خریدهای دی ماهی

باز هم شنبه ای دیگر و باز هم خریدهای بازار بابایی توی کیدز لند انقدر از لگوبازی خوشت امدکه بابایی برات لگو خرید یک عروسک باب اسفنجی هم به عنوان بابای اون قبلی که کوچک بود راستی یادم رفته بود که برات بنویسم که شما بازی فکریتو که قرار دادن هر شکل در جایگاه  خودش بوده رو انقدر بدون نقص در جای خودش قرار دادی که بابایی برات یک بازی فکری دیگه هم خرید و صد البته یک دنیا لباس دیگه (البته به علت علاقه بسیار به یکی از لباسهای قبلی ات که زرد بود بابایی مجبور شد عین همون رو برات بخره)   ...
18 دی 1394

رستوران کیدزلند

از همان زمان که این رستوران  با اعلام خودشان در اینستاگرام شروع به کار کرد میخواستم شما رو ببرم اونجا ولی نمیشد تا اینکه با بابایی تصمیم گرفتیم شما رو بیریم اونقدر من و بابایی و شما از اونجا خوشمان امد که نگو اونجا هم می تونستیم غذا بخوریم اون هم با منو کودک و بزرگسال و هم اینکه شما می تونستی توی یک مکان امن و مناسب سنت باری کنی فکر کنم پاتق همیشگیمان بشود   . عزیز دلم اینقدر از این جور خونه های بازی خوشت میاد که حتما هر هفته با بابایی به یکیشون سر میزنیم   ...
15 دی 1394

کریسمس 2016

    سلام گل قشنگم سال جدید میلادیت مبارک باشه امسال دومین کریسمسیه که شما با مایی   امسال کریسمس برات یک کیک خیلی خوشگل مامان پز درست کردم که براش خیلی زحمت کشیدم ادم برفی و بابانویل و کلیه چیزهای روی کیک رو برات با یک دنیا عشق درست کردم که بعد از تموم شدنش دلم نمی امد برش بزنم شما اما بر عکس همیشه زیاد حوصله عکس انداختن نداشتی اینجا قشنگ تو عکسها معلمومه روند اخمالو شدنت ولی الهی دورت بگردم انقدر فاصله بین اخم و خندت کمه که نگو برای اینکه من ناراحت نشم سریع می خندی داشتم  وسایلی کهکیک پخته بودم رو جمع می کردم که ناگ...
13 دی 1394

600 روزگی باران گلی

  . باورم نمیشه که دارم برای 600 روزگی شما می نویسم انگار همین دیروز بود که از شش روزگی و شش ماهگی می نوشتم عزیز دلم این بار هم بر طبق هر صده که برات کیک می پختم  برات یک کیک مامان پز دیگه پختم که امیدوارم خوشت بیاد این مدل کیک ها رو که با فوندانت درست می شه رو تازه یاد گرفتم کیک کیتی درست کردم که شما نگذاشتی که مجسمه کیتی حتی برای ده ثانیه روی کیک باشه حالا فکر کن سرعت عمل منو که چطور تونستم همین چند تا عکس رو ازت با کیکت بگیرم مدام می گفتی کیتی  منه ا البته از این به بعد تمام کیک هایم رو با لگو باران می گذارم که برداشته نشه گلم این لگو زیبا هم تقدیم به شما باران گلی   ...
5 دی 1394