باران مالکیباران مالکی، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

باران من

عاشورا و تاسوا ۹۵

امسال خونه نانا بودیم و خاله زهره و محمد امین هم امدند با هم بیرون رفتیم البته که شما اصلا از صدای تبل خوشت نیومد و بیشتر با محمدامین تو ماشین بودیم و بنده خدا به خاطر تو همش پیش ما بود ولی کلا امسال به خاطر شما زیاد چیزی نفهمیدیم
30 مهر 1395

خونه نانا جان

همون طور که برات گفته بودم تا خونمون اماده بشه خونه نانا بودیم نانا بنده خدا خیلی برامون زحمت کشید اونجا برات دانشگاه روابط عمومی بود از اون گوشه گیری در امری با بقیه ارتباط برقرار گردی با بابا قیدر هم دوست شدی هر روز سر غذا خوردن بابا قیدر بهت به شوخی میگفت اگه نخوری من میخورما اون وقت شما هم برای اینکه نزاری بخوره تند تند میخوردی بنده خداها موقع خوابت ساعت هشت چراغها رو خاموش میکردن و تو تاریکی میشستن تا بخوابی واقعا نمیدونم که چطور باید زحمت هاشونو جبران کنیم اینا رو برات گفتم که بدها بدونی که چه زحمت هایی برامون کشیدن البته این ها یکی از هزار هاست 
20 مهر 1395
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران من می باشد