باران مالکیباران مالکی، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

باران من

کلاس خلاقیت تابستان

این روزها کلاس خلاقیت خیلی بهت خوش میگذره اونجا با بچه ها ارتباط خوبی داری با خاله اونجا خاله گیتا هم همین طور کلی ذوق داری برای رفتن به کلاس اولش اهنگها رو خجالت میکشیدی با کلاس برقصی ولی الان تا خاله صدات میکنه میدویی میری سر کلاس از رنگ بازی که دیگه هیچی نگم عاشقشی گل بازی هم این هفته میخوام ببرمت استخرش عکساشو بد میذارم ...
14 مرداد 1396

سیزده فرودین ۹۶

امسال با خانوده دایی و خاله ها رفتیم باغ شهریار و اونجا شما کلی با بچه ها کیف کردی و بازی کردی  فقط ظهر رکم خسته شدی و خوابیدی بعدش برای اولین بار عصرش اش رشته خوردی و نون میزدی تو اش میخوردی   ...
5 مرداد 1396

کلاردشت تیر۹۶

امسال با خانواده بابایی رفتیم کلاردشت شما توی جاده خواب بودی بیشترشو اونجا هم چون بالای کوه بودیم کلی از دیدن مه و سرما کیف کردیم و من بازم بهت افتخار کردم به مثال قبل اونجا هم ۹ میخوابیدی و منو خوشحال میکردی اونجا کلی با سارا و مامان مینا بازی کردی و لب دریا کلی کیف کردی بگذرین که من راضی نبودم و شما وقتی برگشتیم سرما خوردی ولی خوش گذشت از ماما مبنا یاد گرفتی بگی مه مثل مهمون میمونه یهو میاد یهو میره                                          ...
18 تير 1396

کلاس خلاقیت ۳ سالگی

باران گلی شما رو دوباره کلاس خلاقیت نوشتم این بار با این تفاوت که مهربونترین کسی که میشناسی برامون ماشین خرید که موقع رفت و آمد اذیت نشیم ما هم کلی با ماشینمون کیف کردیم و بهمون خوش میگذره که توی گرما نمیمونیم اسم خاله کلاست خاله گیتا است شما هم اونقدر بچه ندیده هستی که کلی اونجا با بچه ها کیف میکنی کیفت رو هم از استانبول از ال سی برات گرفتم برای مهدت...
13 تير 1396

سفر به استانبول۱۳۹۶

دو ماهی بود که داشتم دنبال هتل میگشتم که بریم انتالیا پیدا هم کرده بودم هتل ووگ توی بدروم و هتل اوتیوم توی سیده خلاصه بعد کلی تحقیق تصمیم گرفتیم توی خرداد بریم خاله زهره و نانا هم میخواستن برن استانبول یهو بابا ظهر خوابید بیدار شد گفت بیا ما هم باهاشون بریم استانبول من از ته دلم راضی نبودم حتی توی فرودگاه هم گفتم دلم انتالیا میخواد رفتیم اونجا شما خیلی دختر خوبی بودی اصلا اذیتمون نکردی مگه میشه دختر سه ساله بیاد نه غر بزنه نه خسته شه البته با بابایی دریا و استخر هم رفتی و اینکه چقدر با محمد امین کیف کردی هم جای خودشو داره اونجا هم کلی برات خرید کردیم این عکس رو من به بابایی پیشنهاد دادم که یک جایی رو توی ...
7 خرداد 1396

تولد سه سالگی

برای تولد سه سالگیت خیلی برنامه داشتم ولی به خاطر بابا قیدر نشد برای اینکه شما دوست داشته باشی و بعدها خاطراتش برات بمونه تصمیم گرفتم تو جشن گروهی تولد شرکت کنم واقعا دست نانا درد نکنه بازم پولشو داد و حتی خودش ما رو تا پاسداران برد  اونجا خیلی همه چیزش عالی بود میز عالی غذای عالی تیم هتری خوب و شما هم کلی کیف کردی اونجا برای همه مادری میکردی  ...
20 ارديبهشت 1396

عید دیدنی های ۹۶

امسال عید به خاطر باباقیدر بیشتر به خونه همدیگه رفتیم و به خاطر بازگشت خاله مریم به دایی مهران دوباره دور هم جمع شدیم و شما دو تا دوست خوب پیدا کردی  بچه های دایی مهران رو میگم غزل و عسل خیلی جالب بود شما به غزل که کوچیکس میگی عسل به خود عسل میگی دوست عسل😂😂😂 چون برات صدا کردن غزل سخته  خلاصه اینکه بااخره محمد امین از دستت یه نفس کشید چون هم بازی جدید پیدا کردی 
3 فروردين 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران من می باشد