کلاه فرنگی
عزیز دلم بابایی رفته بود برات یک کلاه خریده بود که انقدر بهت می امد که نگو منم فردای جشنت باهاش ازت عکس گرفتم خیلی جیگر شدی با کلاهت عشقم ...
نویسنده :
مامان مرجان
12:54










