باران مالکیباران مالکی، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

باران من

تولد مامان مرجان

عزیزم امسال موقع تولدم خیلی خوشحال بودم چون امسال شما رو داشتم کنارم شما هم مثل همیشه خوشگل و خانم شده بودی اون روز ما به خونه مامانی رفتیم چون راستش تولد من و مامان سودابه و بابا قیدر تو یک روزه جالب نیست اگه تو 33 رود دیرتد دنیا می امدی تولد شما هم با ما یکی میشد اون روز بابایی بهم یک گردنبند که اسمم به انگلیسی بود رو بهم داد مامان سودابه هم برام جارو شارژی دسته بلند گرفت تا اگر شما اشغال ریختی باهاش راحت باشم و مدام جارو برقی نکشم مامان مینا هم بهم 100 پول داد خالها هم نفری 50 بهم دادند کی میشه که شما برای من کادو بخری  اینم عکس شما تو روز تولده ...
23 خرداد 1393

اندازه پا

عزیزم اینجا برایت عکسی ازکف پایت رو گذاشتم که ببینی روزگاری چقدر کوچک بودی و همیشه شکرگذار نعمتهای پروردگار باشی   ...
19 خرداد 1393

اتلیه نوزادی

عزیزم وقتی بیست روزت بود با بابایی تصمیم گرفتیم بریم عکاسی دوست بابایی تا از نوزادی شما عکس داشته باشیم بابایی قبل از رفتنمون یا ماشین اصلاح قلمی شما رو کچل کرد چون راستش رو بخوای شما موهات ریخته بود من شما رو بغل کردم بابایی موهات رو زد ولی مامانی واقعا ازت متشکرم خیلی دختر خوبی بود یه عالمه لباس عوض کردی عکس انداختی ولی گریه نکردی ما از ساعت 4 رفتیم اتلیه تا ساعت 9.30 شب اخر سر هم یک عکس 3 نفره و شما بابایی هم یک عکس 2 نفره انداختید   ...
10 خرداد 1393

دکتر مهربون مامان

وقتی 15 روزت بود بابایی یه دسته گل خوشگل خرید پیش دکتر مامان مرجان رفتیم اونجا از دکتر بهرام وندی خواهش کردیم ایشون قبول کرد با من و شما عکس بندازه عمو دکتر عزیز ممنوم که گلم رو سالم تحویلم دادی من  باران رو اول از خدا بعدشم  از شما دارم ...
5 خرداد 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران من می باشد