باران مالکیباران مالکی، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

باران من

کردان شهریور۹۶

قرار بود بریم تولد عمد حامد شوهر خاله هنگامه که بابایی زنگ زد که بعدش بریم ویلا کردان دوستش ما هم که همیشه اماده سریع بار و بندیل رو جمع کردیم و اماده شدیم به خاله زهره هم گفتیم و اونها باهامون امدند اونجا کلی با محمدامین کیف کردی چون استخر داشت میز پینگ پونگ داشت و کلی خلاصه برات جزابیت داشت مخصوصا چون محمد امین هم بود ...
8 شهريور 1396

کلاس اسکیت سه سالگی

شما چند روز یود که توی کارتون دیده بودید که خرس صورتی داره اسکیت بازی میکنه شما به بابایی گفتی که دلت میخواد تو هم اسکیت بازی کنه به همراه بابایی تصمیم گرفتیم ببریمت کلاس اسکیت رفتیم شما هم اولش اصلا یاد نمی گرفتی چون همش حواست پرت ِ بچها بود ولی بعدش یاد گرفتی ۵ قدم تنهایی برداری البته بازم همش حواست نبود همین حواس پرتی ها باعث شد که بزاریم یک ذره بزرگتر شی بعد بیاریمت که حواستو جمع کنی شروعش سه سال و چهار ماهگی بود ...
8 شهريور 1396

باغ کتاب تهران

یک ماهی بود که باغ کتاب تهران افتتاح شده بود خیلی دوست داشتم شما رو ببرم خلاصه قسمت شد و با بابایی رفتیم بابا با اینکه زیاد اهل کتاب نیست خیلی از اونجا خوشش امد کلی کیف کرد چون واقعا یک جای عالی با کیفیت فوق العاده بود بهمون کلی خوش گذشت تازه بابایی میگفت بازم با باران بیا اونجا بعد از گردش بابایی با شما رفتید بازی و من با ارامش کتابهای عالی برات خریدم ...
8 شهريور 1396

عروسک نمدی مامان ساز

جدیدا شبکه جم کارتونی نشون میده که نقش اصلیش پشه ها هستن شما بهم گفتی مامان میشه برام پشه درست کنی عروسک پشه میخوام منم موندم ای خدا عروسک پشه دیگه چطوریه شروع کردم با نمد برات ساختن نتیجش خوب شد بعدش چن دیدم به نمایش عروسکی علاقه داری شروع کردم به ساخت عروسک های نمایشی بانمد تازه بعد از دیدن کارتون پادشاه جولیان ازم خواستی اونم درست کنم پیش خودم گفتم ای بابا چه اشتباهی کردما دیگه هر کارتونی میبینی باید برات بدرستم...
8 شهريور 1396

رستوران سنتی باران

با بابایی تصمیم گرفتیم که بریم رستوران سنتی باران که موسیقی زنده داشت اصلا فکر نمیکردیم خوشت بیاد ولی شما با اینکه اولش دلت میخواست بخوابی وای کم کم روی تخت رقصیدی بعد دیگه رفتی پایین تخت و با زور هم نمی امدی روی تخت کلی میرقصیدی و شاد بودی ...
8 شهريور 1396

باز هم کلاس خلاقیت تابستانه

عاشق رفتن به کلاس خلاقیت مادر و کودک خودت هستی ما سه روز در هفته روزهای زوج از ساعت ۱۲ تا ۱ میریم کلاس اون روزی که کلاس داریم همش بدو بدو میکنیم و بهم میگی مامان بدو دیرمون شد خودت بله خودت کفش هاتو میپوشی و باهم میریم اونجا یه دوست پیدا کردی که از نظر هوش مثل خودت باهوشه اسمش سروین است سروین یه داداش کوچولو به نام رادین داره شما و سروین مثل یک روح هستید در دو بدن خیلی دوستش داری گاهی داداش سروین رو بهت نشان میدم میگم دلت از این داداشا میخواد سریع میگی نه اوایل حتی نگاش هم نمیکردی باز الان بهتر شدی یه لبخند زورکی بهش میزنی میگی دوست دارم فقط مامان مرجان من باشی ...
8 شهريور 1396

عشق ِ میموجی

این روزها شما عاشق استیکرهای تلگرام شدی عاشق میموجی ها و طبق معمول به نانا جانت گفتی اون هم امد خودتو تنها برد و برات خرید اولش ادمک چشم قلبی رو برات خرید البته به قول خودت بعدش گفتی نانا گریان رو میخوام اون وقت برات این دوتا رو خرید ...
8 شهريور 1396

فتوبوک یک سالگی باران

چند وقت بود که توی اینیستا میدیدم که مادرها عکس بچه ها رو به صورت کتاب چاپ میکنن منم تصمیم گرفتم برات سفارش بدم تا از این دنیای مجازی فاصله بگیری و لذت ورق زدن البوم رو در اینده تجربه کنی عشقم  برای هر سالت یک عدد ...
24 مرداد 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران من می باشد