باران مالکیباران مالکی، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

باران من

روزمرگی های مهر ۹۶

بخوام از روز مره هامون برات بگم یک دنیا میشه این روزا خیلی خیلی خانم شدی البته خانم بودی خانمتر منظورمه تمام قانون های خونمونو خودت میدونی تمام کارهای شخصیتو خودت انجام میدی حتی ۹۰ درصد مواقع خودت میری دستشویی تازه حتما دستت رو هم میشوری و بهم میگی مامان ببین دستمو چه تمیز شستم بی دردسر دارو و قرص میخوری مسواک میزنی و غذا تو میخوری هر روز ۶ بیدار میشی صبحانه میخوری مقداری لقمه هم ساعت ۱۰ جلوی کارتون میخوری با پدرت همه چیز رو میخوری اگه بابا سنگ هم بخوره دلت میخواد باهاش بخوری به خاطر همین حس رقابت با بابا گردو بادوم و انجیر و خیلی چیزا میخوری کلی با هم سرگرم هستیم گاهی اوقات چندین دقیقه با خودت توی اتاقت سر...
14 آبان 1396

اتاق ورژن جدید باران گلی

این روزها دیگه خیلی اتاقت شلوغ شده بود نه خودت نه من اصلا دلمون نمیخواست توش باشیم تا اینکه نانا جان با بابایی حرف زد و نانا نصف پولشو و بابایی نصف دیگشو دادن و برات ۲ تا کمد به نجار سفارش دادن کلا کافیه شما چیزی بخوای اون وقته که نانا سریع پیش قدم میشه و بابایی هم که سریع خودش هم کمک میکنه و اون کار رو انجام میدن ...
13 آبان 1396

اولین نقاشی بزرگ به تنهایی

بارانم من چون خودم نقاشی زیاد دوست‌ دارم برای همین دوست داشتم تو هم مثل من نقاشی دوست داشته باشی خدا رو شکر همین طور هم شد خاله گیتا توی کلاس گفت که وسایل شن بازی ببرید و برید بازی کنید ولی چون من دوست نداشتم یا بهتر بگم از دفعه قبل از الوده بودنش مطمئن بودم نبردم به جاش برات مقوا بزرگ خریدم و بردم کلاس و گذاشتم هر چی دوست داری بکشی اونقدر قشنگ کشیدی که نگو من کشته مرده اون رنگین کمانت شدم ...
13 آبان 1396

بام لند چیتگر

بازم شنبه امد این بار یک مهر ۱۳۹۶ باز هم ما رفتیم بیرون رفتبم دریاچه چیتگر بام لند خیلی قشنگ بود تازه افتتاح شده بود اونجا کنار دریاچه کلی به ماهی ها غذا دادی و کلی عکس انداختی گل قشنگم بابایی هم بدات از lc کلی لباس خرید ...
4 مهر 1396

شهرک سینمایی غزالی

شما هم که عاشق رستوران رفتنی ظهر از بابایی هی خواستی که بریم رستوران سیب زمینی بخوریم با بابایی رفتیم رستوران می خوش اونجا هم شما سیب زمینی خوردی و دوست پیدا کردی بعدش هم رفتیم بستنی خوردیم ...
29 شهريور 1396

ویلا احمد اباد

بابایی امد گفت که به خاله زهره و نانا زنگ بزن که بریم ویلا دوست بابایی احمد اباد که البته استخر هم داره شما هم که عاشق استخر دیگه روز قبلش با هم چمدون بستیم شب به ذوق فرداش خوابیدی اونجا هم که رسیدیم که دیگه نگو انقدر ذوق داشتی هم برای استخر هم برای ویلا هم برای بودن محمد امین کلی بهمون خوش گذشت اونجا یه فیلم ازت گرفتم که اموزش شنا میدادی تازه به منم میگفتی مامان نترس بیا من بهت یاد میدم ...
29 شهريور 1396

ویلا احمد اباد

بابایی امد گفت که به خاله زهره و نانا زنگ بزن که بریم ویلا دوست بابایی احمد اباد که البته استخر هم داره شما هم که عاشق استخر دیگه روز قبلش با هم چمدون بستیم شب به ذوق فرداش خوابیدی اونجا هم که رسیدیم که دیگه نگو انقدر ذوق داشتی هم برای استخر هم برای ویلا هم برای بودن محمد امین کلی بهمون خوش گذشت اونجا یه فیلم ازت گرفتم که اموزش شنا میدادی تازه به منم میگفتی مامان نترس بیا من بهت یاد میدم ...
29 شهريور 1396

کیک پزی خانه خلاقیت

خاله گیتا مربی خانه خلاقیت گفت که نان تست ببریم و میوه و خامه برای اینکه کیک درست کنیم عزیز م خیلی ناراحت شدم چون شما عاشق شکلاتی ولی به خاطر مشکل رفلاکست نمیتونی بخوری اونجا همه کیک شکلاتی درست کردن ولی ما کیک توت فرنگی ولی در عوضش بهت خیلی خوش گذشت ...
29 شهريور 1396

کاخ گلستان

من خیلی به هنر و نقاشی و تاریخ علاقه دارم و میدونم که شما هم باران گلی جونم خیلی به کارهای هنری و نقاشی علاقه داری پس روز تعطیلی بابایی که شنبه بود با هم رفتیم کاخ گلستان تا برسیم مدام میپرسیدی مامان کجا میریم میگفتم کاخ گلستان اونجا هم خوشحال بودی و میگفتی امدیم کاخ گلستان اونجا همش دنبال بچه ها یا به قول خودت دنبال دوستات بودی بعدشم چون خیلی خیلی عاشق رستورانی با هم رفتیم رستوران البرز بهترین کبابی تهران اونجا شما سیب زمینی سفارش دادی به اهنگ پیانو که به خاطرت درخواست جان مریم دادیم گوش دادی تازگی ها وقتی داشتم اهنگ جان مریم رو با ستار میزدم دیدم داری باهام میخونی تازگی ها اهنگ هایی که میشنوی رو حفظ میکنی و...
29 شهريور 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران من می باشد